تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
321
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
نقص نفس است ضعيف است ، بچه غير از نفس سمع و بصرى ندارد ، بلكه نفس فى وحدتها كل القوى است . استعداد ترقى نفس از عالم رحم حاصل شده و به تدريج قدم در مراتب بالا گذارده و به دنيا مىآيد ، اين است كه بچه شايد در اوايل تولد از نظر سمع و بصر خيلى ضعيف باشد . و بالجمله : سمع و بصر عبارت از صيقلى بودن نفس است و وقتى كه نفس شروع به نورانيت و كمال نموده ، هر چه صافتر شود نورانيتش بيشتر مىگردد و وجود كه نور حقيقى است به حسب جوهر در مراتب نور وجودى حركت مىكند و هر چه در وجود شدت پيدا كند در حقيقت در نورانيت شديد مىشود ، و سمع و بصر نورانيت است . هر چه نورانيت زياد شود ، قوا زياد مىگردد ، البته قوا غير نفس نيست . نفس كه در مراتب جوهريه ارتقا پيدا مىكند ، در آن مراتب سمع و بصر و ساير حواس و به تدريج قواى باطنه كه مرتبهاى از كمال و ترقى است پيدا مىشود اين است كه نفس در اول ، شايد قوهء متفكره نداشته باشد . و بالجمله : نور ضعيف وجود كه ترقى مىكند ، عالم هيولاى اولى و معدن و حيوانيت و انسانيت را سير نموده و در هيچ مقامى ثابت نيست و همين جسم به نفس متبدل شده و نفس به سوى تجليات تجرد حركت مىنمايد ، هر چند نفس تا زمانى كه به طبيعت اقبال دارد ، يعنى موجود طبيعى است ، مزاج و قوا تقويت مىشود ؛ چون شىء جسمانى و مادى تا هنگامى كه در عالم ماديت بوده و يكى از اعيان ماديه است ، عيناً از فضاى طبيعت و در دامن آن تربيت يافته و چون از سنخ طبيعت ماديه است در آغوش عالم ماده پرورش پيدا نموده و پستان مادر طبيعت بر دهان اوست و اين بچه كه به مادر طبيعت اقبال دارد ، نهايت سعى و كوشش را در كمال خود مبذول مىدارد و به حكمت بالغه هر چيزى طبعاً خواستار آن است كه در اعلى درجهء طبيعت خود قرار گيرد . اين است كه نورانيت سمعيه و بصريه و هضميه و حسيهء بدن - يعنى عين النفس - در جلب بدل ما يتحلل ، ازدياد مىيابد . بعد از آنكه نفس افق عالم طبيعت را پيمود و اقبال او به عالم طبيعت تمام شد ،